خنزر پنزرهای پیر مرد خنزر پنزری
بدون شرح
یه چیزی بین عکسای قبلی کم بود. رسید بهم که یچیزی کمه از اونجائی که منم دچار خودشیفتگی حاد هستم حدس زدم من کم بودم.در نتیجه دست به کار شده و ثبت کردم خودم رو. اینهم منم. چقدر خوبه یک پست کامل از خودت باشه نه؟ این من نیستم دیروز گرفتم برای یدونه از دوستام. من رفتم. تقدیم به دوستانم من رفتم. این چند عکس با عنوان درختان گورستان از یکی از گورستانهای مازندران عکاسی شده از درختان آن گورستان. من رفتم با چند عکس آمدم . دست و دل به نوشتن نیست.مغز هم اگر مانده باشد البت. این یک نقاشی نیست من رفتم مدتی نبودم حالا آمدم راستی فردا سالروزیست عزیز کسی می آید و به کسی مقامی میدهد مقامی دوست داشتنی و ارزشمند شاید هم با دردی شیرین هم آمدنش مبارک و هم مقامی که اهدا شده. تبریک و باز هم تبریک من و دوربین آریه جنوبی ترین شمال مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟ جنوب در شمال یک مشت شب بچا بچا (مازندرانی) اولین سرباز بهار رخنه در نت درخت و شاید قدم نو رسیده!!! من رفتم امروز شهر من آبستن شد آبستن معاشقه باران و برف صبح از در و دیوار شهر سرما وق میزد کودکان باران و برف همچون شلاق فرود امدند بر تن ما از تمام حرارت معاشقه شان تنها سوز و سرمایش هدیه ما بود. من رفتم. وقتی من اینگونه ام و اینجایم جای خالی بسیار است اما متاسفانه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. کاش اینگونه روزهایم را با تک تک غایبان این لحضه داشتم تا میفهمیدم و میفهماندم که چقدر بودنشان را تمنا میکنم و نیستند .اما ئدر اینگونه بودنم حتی دوست خوبم سیگار هم زود مرا ترک میکند و حسرتی نه چندان دور را هم بر دلم میگذارد.من اینگونه ام اینجا بدون تمام خواستنی هایم شاید اینگونه بودنم مرگ باشد. من اینگونه ام من مرده ام من رفتم کجا بود آن جهان کجاست؟ من رفتم پ ن : این روزها حسادت بوسه ای آزارم میدهد حسادتی باور نکردنی. من آمدم فال حافظ /تخمه میوه
و شیرینی و رسوماتی زیبا اما سنتی خنده دار در این ایام به یاد بیاوریم پدر و یا
سرپرستی از خانوار را که با حسرت به دیگرانی که با خوشحالی با دستهای پر به خانه
میروند نگاه میکند.به یاد بیاوریم خانواده هایی که روزهایشان با شب تفاوتی ندارد .شب
یلدا فال حافظ گفتن و شنیدن حرفهای زیبا اما بی اساس . دور هم جمع شدنی برای به رخ
کشیدن داشته ها و ساختن خاطراتی برای فرزندانمان که صبح فردا در مدرسه شبی خوش را
برای کودک گرسنه ای با رنگ زرد و زار تصویر میکند و عقده ای افزون بر عقده های
فراوان آن کودک. شاید بگوئید خیلی منفی به جریان نگاه میکنم اما کاملا حقیقی و قابل
لمس است شاید از بخت بد این روزها حقیقت منفی شده اما چیزی که میگویم به تجربه به
من ثابت شده.پس شب یلدا را مثل خیلی از سنتهایی که تا به حال به زباله دان تاریخ
پیوسته به زباله دان می اندازم.شب بلند یا کوتاه شب است مانند شبهائی دیگر تو
جیهاتی از این دسته فراوان است که (خوب چه کنیم تفریحی جز این نداریم)(این ها
اصالت ما رو میرسونه)(از پدرانمان به ارث رسیده ) و الخ اما واقعیت این نیست . من رفتم.





























که کنون به خاطرهام راه بربسته است؟
آتشبازی بیدریغ ِ شادی و سرشاری
در نُهتوهای بیروزن ِ آن فقر ِ صادق.
قصری از آن دست پُرنگار و بهآئین
که تنها
سر پناهکی بود و
بوریایی و
بس.
کجا شد آن تنعم ِ بیاسباب و خواسته؟
کی گذشت و کجا
آن وقعهی ناباور
که نانپارهی ما بردهگان ِ گردنکش را
نانخورشی نبود
چرا که لئامت ِ هر وعدهی گَمِج
بینیازی هفتهیی بود
که گاه به ماهی میکشید و
گاه
دزدانه
از مرزهای خاطره
میگریخت،
و ما را
حضور ِ ما
کفایت بود؟
دودی که از اجاق ِ کلبه بر نمیآمد
نه نشانهی خاموشی دیگدان
که تاراندن ِ شورچشمان را
کَلَکی بود
پنداری.
تن از سرمستی جان تغذیه میکرد
چنان که پروانه از طراوت ِ گُل.
و ما دو
دست در انبان ِ جادویی شاهسلیمان
بیتابترین ِ گرسنهگان را
در خوانچههای رنگینکمان
ضیافت میکردیم.
هنوز آسمان از انعکاس ِ هلهلهی ستایش ِ ما
(که بیادعاتر کسانایم)
سنگین است.
این آتشبازی بیدریغ
چراغان ِ حُرمت ِ کیست؟
لیکن خدای را
با من بگوی کجا شد آن قصر ِ پُرنگار ِ بهآئین
و هر صبح و شامام
در ویرانههایش
به رگبار ِ نفرت میبندند.
کجایی تو؟
کهام من؟
و جغرافیای ما
((-ای یاوه یاوه
یاوه،خلایق!
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می کنید؟همین.
| Design By : Pars Skin |












